برنامه نویسی که وقتی بزرگ تر شد، تصمیم گرفت به جای برنامه داستان بنویسد

مطالب وبلاگ

نامه ای به خودم

👧 کلاس دوم راهنمایی بودم. بیست و پنج اردیبهشت ماه بود و تاریخ آخرین امتحان بیست و پنج خرداد. یادم میاد شدیداً خسته شده بودم و برای رسیدن به تابستان لحظه شماری می کردم. اما زمان نمی گذشت. مدرسه تمام نمی شد. باید کاری می کردم که آرامم کند. 📔 رفتم سر تقویم روی میز […]

ادامه مطلب

گردنه ی آهووان

❤️من دختری از تهران بودم و او پسری از مشهد. او مرد جاده بود و بزرگ ترین افتخار من، رانندگی در اتوبان همت. جاده ی بی آب و علف تهران-مشهد را سرسبز تر از جنگل های سبز شمال می دیدم. و مسیر طولانی و خسته کننده ی سبزوار-نیشابور برایم به کوتاهی یک چشم بهم زدن […]

ادامه مطلب
MARYAM s ۱۱ اردیبهشت, ۱۴۰۰ ۲ داستانک، فصل های زندگی

فصل چهارم – دانشگاه

🏫 به جرأت می توانم بگویم یکی از شیرین ترین فصل های زندگی ام، دوران دانشجویی بوده است. دورانی که نه آنقدر بزرگ شده بودم که دیگر کارهای احمقانه انجام ندهم و نه آنقدر کوچک بودم که استقلال عمل نداشته باشم. 🧚‍♀️ فکر می کنم دوران دانشجویی را می توان «آغاز پرواز» نام نهاد. دورانی […]

ادامه مطلب
MARYAM s ۱۱ اردیبهشت, ۱۴۰۰ ۰ فصل های زندگی

فصل دوم – بهمن ۷۳

فصل دوم (بهمن ٧٣) 🦄 و من همچنان در دوران بی خیالی زندگی می کردم. اما زندگی اونقدر ها هم نسبت به من، بی خیال نبود. 🎥 بهمن سال ۱۳۷۳ به صورت خیلی اتفاقی برای بازی در یک فیلم تلویزیونی انتخاب شدم. هیچ وقت حال و هوای آن روز خودم رو فراموش نمی کنم. حس […]

ادامه مطلب
MARYAM s ۲۶ فروردین, ۱۴۰۰ ۰ فصل های زندگی

فصل اول – دوران بی خیالی

🐣دوران بی خیالی من دورانی بود که مدرسه را به سان سِن تئاتر و معلم ها را بازیگران آن می دیدم. 🍊یادم میاد سر زنگ ریاضی نه تعداد پرتقال های فروش رفته برایم اهمیتی داشت و نه تعداد پرتقال های باقی مانده. تنها قسمت جذاب ماجرا لهجه ی ناآشنای معلم بود که پرتقال را بُرِقال […]

ادامه مطلب
MARYAM s ۲۶ فروردین, ۱۴۰۰ ۰ فصل های زندگی