برنامه نویسی که وقتی بزرگ تر شد، تصمیم گرفت به جای برنامه داستان بنویسد

مطالب وبلاگ

عمو حاتم در برنامه کتاب باز

اولش باور نداشت که او را دیده اند. خموده و معذب نشسته بود اما یواش یواش خودش را به یاد آورد و با همراهی شیرین آقای عبدی پور، لاک تنهایی و انزوا را شکست و بیرون آمد. عمو حاتم کتاب می خوانده، کتاب می خواند و کتاب خواهد خواند… او حرف های ناگفته ی زیادی […]

ادامه مطلب
MARYAM s ۲۴ فروردین, ۱۴۰۰ ۰ داستانک، کتاب باز

صبح جمعه و کله پاچه

وقتی جمعه صبح از خواب بیدار شی و با یه همچین صحنه ای رو میز آشپزخونه مواجه بشی 🤦‍♀️ قطعا باید فکر کلسترول و فشار خون رو کنار بگذاری و با سر بری تو کله پاچه. البته توضیح آقای خونه اینه که کله پاچه برای بچه مفیده 🤔 گفتم پس نظرت چیه ما همون نون […]

ادامه مطلب
MARYAM s ۲۴ فروردین, ۱۴۰۰ ۰ داستانک

دوست روان شناس من

امروز بعد از سالها با یکی از دوستان قدیمی ام صحبت می کردم.🙂 گذشته با لباسی از خاطرات مقابلم نقش بسته بود و هیجان زیادی داشتم.😍 او در آمریکا زندگی می کرد و روانشناس فوق العاده ای شده بود. و درست لحظه ای که اولین «خب، تو چه خبر؟» رو به من گفت، داستان من […]

ادامه مطلب
MARYAM s ۲۴ فروردین, ۱۴۰۰ ۰ داستانک

ایده ی ناب

هممون یه ایده ی نابی داریم که منتظریم روزی به سراغش بریم. ایده ی ناب همونیه که شب و روز بیخ گوشمون وول میزنه و فریاد میکشه «منو ببین. منو ببین.» ما هم که همیشه کار داریم و سرمون شلوغه، مدام بهش میگیم «باشه حالا صبر کن. حالا صبر کن.» در خلوت و تنهایی پیش […]

ادامه مطلب
MARYAM s ۲۴ فروردین, ۱۴۰۰ ۰ داستانک

کودکان آپارتمان نشین

کتابی می خواندم در باب اینکه این روزها، کودکان آپارتمان نشین خود را چگونه سرگرم کنیم؟ نویسنده در بخشی از کتاب گفته بود، پدر و مادر ها باید خلاق باشن و بازی های دوران کودکی خودشون رو به بچه ها آموزش بدن🙄 عمیقاً به فکر فرو رفتم. وسطی، استپ هوایی، هفت سنگ، دزد و پلیس […]

ادامه مطلب
MARYAM s ۲۴ فروردین, ۱۴۰۰ ۰ داستانک، دهه شصت

بازی بزرگان

“بازی بزرگان” این است. کودکانی که اعتقاد داریم در پیشرفته ترین دوران زندگی می کنند، در حسرت جرعه ای آزادی اند. کودکان امروز از درخت های شاتوت بالا نرفته اند، با دست های خاکی بادام و فندوق نخورده اند، خرید نرفته اند، از ته دل با همسن و سالهای خود نخندیده اند و دریغا که […]

ادامه مطلب
MARYAM s ۲۴ فروردین, ۱۴۰۰ ۰ داستانک

جرم خواندن

«اما آقای قاضی موکل من…»با فریاد قاضی تمام نفس ها در سینه حبس شدند. «ساکت! آقای وکیل، من از شما تعجب می کنم. در واقع موکل شما اصلا اجازه نداشت که وکیل داشته باشد. جرم او هیچ دفاعی ندارد و او بدون نیاز به بررسی های بیشتر، به بیست سال حبس محکوم است.» قاضی دستی […]

ادامه مطلب
MARYAM s ۲۴ فروردین, ۱۴۰۰ ۰ داستانک

شوخی ساده

اولش برای او تنها یک بازی ساده بود. شاید هم یک شوخی انتقام جویانه. آن روز در حیاط دانشگاه همه به او خندیدند. آنقدر به او خندیدند تا اشک از چشمانشان سرازیر شد. آن روز او نیز اشک ریخت. منتها نه آنجا و جلوی تمام هم کلاسی هایش، بلکه در خفا… در خفا و از […]

ادامه مطلب
MARYAM s ۲۴ فروردین, ۱۴۰۰ ۰ داستانک