برنامه نویسی که وقتی بزرگ تر شد، تصمیم گرفت به جای برنامه داستان بنویسد

بلاگ

داستانک

مجله های اتاق انتظار

📖 قدیم ها یکی از جذابیت های مطب دکتر، مجله های روی میز اتاق انتظارش بود. مجله ها آنقدر تنوع داشتند که درست مثل یک

ادامه مطلب
من و روزهای من

بنویس

🖊 بعضی وقت ها قلم را رها می کنم تا رفته رفته سر و کله ی واژه ها پیدا شود. 🖊 بعضی وقت ها سوژه

ادامه مطلب
داستانک

صفحات صبحگاهی و نویسندگی

✍️ چندی پیش، مطلب صفحات صبحگاهی را در وب سایت استاد شاهین کلانتری خواندم. و معجزه زمانی نمایان شد که به صورت جدی نوشتن آن

ادامه مطلب
داستانک

برق رفت!

برق رفت. 💡هیچ کدام از وسایل برقی خانه نسوخت. کسی هم در آسانسور گیر نکرد. چون ظهر بود، در ظلمات مطلق هم فرو نرفتیم. باید

ادامه مطلب
داستانک

قرص ضد تنبلی رسید

🌝به نظرتون در کنار قرص ضد بارداری و ضد اسهال و ضد استرس و ضد حساسیت و ضد تهوع و چمیدونم هزار داستان دیگه، به

ادامه مطلب
داستان کوتاه

نامه ای به خودم

👧 کلاس دوم راهنمایی بودم. بیست و پنج اردیبهشت ماه بود و تاریخ آخرین امتحان بیست و پنج خرداد. یادم میاد شدیداً خسته شده بودم

ادامه مطلب
داستانک

نویسنده ای که نمی نوشت

در یک روز تابستانی، نویسنده از خواب بیدار شد. نیم نگاهی به ساعتش انداخت. هنوز چند دقیقه ای تا ساعت هشت مانده بود. بالشتش را

ادامه مطلب
داستانک

گردنه ی آهووان

❤️من دختری از تهران بودم و او پسری از مشهد. او مرد جاده بود و بزرگ ترین افتخار من، رانندگی در اتوبان همت. جاده ی

ادامه مطلب
قطعه نویسی

آمار طلاق در جامعه ی ما

💔مقاله ای می خواندم در باب آمار وحشتناک طلاق در جامعه ی امروز ما. سوالات زیادی در ذهنم شکل گرفت. سوالاتی که صد البته جامعه

ادامه مطلب
فصل های زندگی

فصل چهارم – دانشگاه

🏫 به جرأت می توانم بگویم یکی از شیرین ترین فصل های زندگی ام، دوران دانشجویی بوده است. دورانی که نه آنقدر بزرگ شده بودم

ادامه مطلب
قطعه نویسی

آهای گذشتگان و آیندگان

♣️ و زندگی سرشار از غافلگیری های کوچک و بزرگ است. زندگی، قمار باز قهاری است که به این سادگی ها، دستش را رو نمی

ادامه مطلب
داستانک

مُخی که پودر شد…

بخشی از داستان کوتاه “مخی که پودر شد” 🚉 مچ دست هایش سِر شده بود. دماغش به ریل ساییده می شد و آب دهانش روی

ادامه مطلب
فصل های زندگی

فصل دوم – بهمن ۷۳

فصل دوم (بهمن ٧٣) 🦄 و من همچنان در دوران بی خیالی زندگی می کردم. اما زندگی اونقدر ها هم نسبت به من، بی خیال

ادامه مطلب
فصل های زندگی

فصل اول – دوران بی خیالی

🐣دوران بی خیالی من دورانی بود که مدرسه را به سان سِن تئاتر و معلم ها را بازیگران آن می دیدم. 🍊یادم میاد سر زنگ

ادامه مطلب
معرفی کتاب

کال

کال رو می شناسید؟ کال شخصیت اصلی رمان “کال” نوشته ی “آیزاک آسیموف” است. او یک ربات پیشرفته و منحصر به فرد است که در

ادامه مطلب
من و روزهای من

می نویسم چون…

این دفتر، امروز حسابی توجهم رو به خودش جلب کرد. مدتی به جمله ی ساده ی روی آن، فکر کردم. جمله ی عمیقی که می

ادامه مطلب