برنامه نویسی که وقتی بزرگ تر شد، تصمیم گرفت به جای برنامه داستان بنویسد

کودکان آپارتمان نشین

کتابی می خواندم در باب اینکه این روزها، کودکان آپارتمان نشین خود را چگونه سرگرم کنیم؟ نویسنده در بخشی از کتاب گفته بود، پدر و مادر ها باید خلاق باشن و بازی های دوران کودکی خودشون رو به بچه ها آموزش بدن🙄 عمیقاً به فکر فرو رفتم. وسطی، استپ هوایی، هفت سنگ، دزد و پلیس یا زو ؟ خب حیاط که نداریم، کوچه های امن که نداریم، تازه فعلا هم که نباید بچه ها از سر و کول هم بالا برن. پس باید بیشتر فکر کنم 🤔 آهان یادم آمد. نمی دونم شما یادتون میاد یا نه، زمان بچگی ما ظهر جمعه، برنامه ای پخش می شد به نام «یک کار خوب» داستان اینطوری بود که تلویزیون قسمت هایی از نماز جمعه ی هفته ی پیش رو پخش می کرد. (البته همراه با موزیک متن) بعد از چند دقیقه که چهره های زیادی از بچه های مدرسه ای نشان می داد، روی یکی از چهره ها که سرش را بالا می آورد و به دوربین نگاه می کرد، زوم می کرد و اون دانش آموز، به عنوان برنده ی یک کار خوب هفته انتخاب می شد. و باید با مراجعه به انتهای خیابان الوند، جایزه اش را دریافت می کرد.
فکر می کنم کلاس سوم یا چهارم دبستان بودم که بازی یک کار خوب بین ما شکل گرفت. بازی به این ترتیب بود که در نمازخونه جمع می شدیم و یکی از بچه ها کارگردان می شد. همه سرهامون رو پایین می گرفتیم و با کلمه ی «شروع» کارگردان سرهامون رو بالا می آوردیم و به او نگاه می کردیم. بهترین نگاه، برنده می شد. و احساسی که فرد برنده پیدا می کرد، کمتر از احساس برنده ی واقعی تو تلویزیون نبود🤦‍♀️ ساعت ها بازی می کردیم، بی آنکه خسته بشیم. بازی نگاه ها، قانون های ساده، دنیایی تکرایی اما بدون قانون های تکرار، خنده های از ته دل و شبیه سازی موفقیت، حتی در ابعادی کودکانه و خنده دار.
جالب بود. اما دیگه نه بازی های دویدنیمون به کار کودکان امروز میاد و نه بازی های نشستنیمون 😂😭 لطفا کارشناس ها به دادمون برسن 

MARYAM s ۲۴ فروردین, ۱۴۰۰ ۰ داستانک، دهه شصت

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.