برنامه نویسی که وقتی بزرگ تر شد، تصمیم گرفت به جای برنامه داستان بنویسد

آهای گذشتگان و آیندگان

♣️ و زندگی سرشار از غافلگیری های کوچک و بزرگ است. زندگی، قمار باز قهاری است که به این سادگی ها، دستش را رو نمی کند. زندگی هم برای خودش آس هایی دارد اما متاسفانه همیشه نیز آس ها را به نفع ما روی میز روزگار نمی زند. شاید روزی به نفع ما و روزی بر علیه ما.

♦️ در نهایت، هر کداممان به نوعی مشغول بازی هستیم. و برنده آن کس که آس هایش را به موقع روی میز بکوبد و گول رقصنده های زیبا و سیگارهای به ظاهر سیگار بین راه را نخورد.

♠️ بعضی وقت ها فکر می کنیم دیر به دنیا آمده ایم که صد البته بیشتر مواقع هم فکر می کنیم زود به دنیا آمده ایم. زیرا معتقدیم دنیا با سرعت وصف ناپذیری در حال تبدیل شدن به یک زباله دان بزرگ است. و صد البته بعضی وقت ها هم فکر می کنیم دنیا با سرعت بی نهایتی رو به بهتر شدن می رود و حیف عمر ما که رو به اتمام است.

♥️ پس خوشا به حال آنان که مرده اند و آنان که هنوز نیامده اند. چون در هر دو صورت جای ما نیستند که در این بلبشو بازار بین مرده هایی به ظاهر زنده دست و پا بزنند و ادای زندگی را در بیاورند. جالب اینجاست که اصراری هم نداریم تا بپذیریم، آنها نیز دلشان می خواسته لحظه ای جای ما باشند و دنیایی مثل امروز را تجربه کنند.

🃏 پس شاید این ذات بشر است که بی هیچ دلیلی زندگی را جای دیگر می جوید و نمی یابد. کاش روزی می توانستیم با نیامده ها و رفته ها سخن بگوییم. البته به خاطر خودمان نمی گویم، شاید به خاطر آنها می گویم. کاش میشد پیغاممان را به آنها برسانیم.

📣 «آهای آدم های رفته و نیامده، زندگی تان را بکنید. این دوره و زمونه هیچ خبری نیست.» البته باید اعتراف کنم، کاش می توانستیم کمی عمیق تر گوش بدهیم. شاید آنها نیز پیغامی مشابه برای ما داشته باشند. آدمیزاد است دیگر، خدا را چه دیدید. شاید باید عمیق تر گوش بدهیم.

MARYAM s ۲۶ فروردین, ۱۴۰۰ ۰ قطعه نویسی، من و روزهای من

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.